close
تبلیغات در اینترنت
تاريخچه ويلن

هيچ ويلني مثل ويلن ديگر نيست و هر يک مانند يک وجود بشري ويژه و منحصر به فرد است.

در نواختن ويلن نوازنده موجودي مستقل است هيچ دست بيگانه اي در ملک طلق او اختيار ندارد و هيچ گوشي جز گوش او زير و بم صدا را تعيين نخواهد کرد و به محض اينکه آرشه اش ساز را لمس کند چالشي شگفت انگيز آغاز مي شود.

اين ارتباط شگفت بين ويلن و نوازنده است که اين ساز را منحصر به فرد ساخته.

نوازنده در اين راه هرگز اجازه ندارد که خسته شود گر چه مکن است بارها با ناکامي رو به رو شود ولي هرگز نبايد از پا بيافتد.

وجهه جهاني ويلن را مي توان در سازگاري آن با فرهنگهاي مختلف ديد.

اين ساز هيچ محل ثابت و ساکني به عنوان تکيه گاه ندارد و خود نوازنده نيز چنين وضعي دارد جز در آن نقاطي که پايش زمين را لمس مي کند. دستهاي نوازنده بايد تا حد زيادي انعطاف پذير و قوي و داراي حالت فنري باشد و هميشه در سطح شانه يا در حدود آن سطح به کار گرفته شوند

هر چند ويلن نواختن حرفه بسيار پر زحمتي است ولي خوب ويلن نواختن به هيچ وجه غير ممکن نيست و در واقع در آموزش دادن فرا گرفتن و تسلط يافتن بر آن رضايتي عميق و طولاني نهفته است.

براي دستيابي به نوازندگي بهداشت هم خيلي مهم است: پاکيزگي- برانگيختن جريان خون به کمک اختلاف دما- مالش پوست با دستکش زبر- حرکتهاي ورزشي خاص- استراحت متناوب

ويلن يک ساز ظريف و فرنگي است و طبق نمونه هاي که ساخته مي شود از 58 قطعه مختلف که به طرز دقيقي با هم جور شده اند و وزن آن در حدود 400 گرم مي باشد و ابتدا توسط سازنده ايتاليايي گاسپارو برتولوني اختراع شده است.

از شاگردان مشهور گاسپارو برتولوني آ آماتي بود که او هم بهترين سازنده ويلن در سطح جهان را پرورش داد يعني آنتونيو استراديواريوس. تا کنون کسي در جهان پيدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکميل نمايد بلکه قادر نبوده ويلني بسازد که از حيث زيبايي و صوت بتواند با ويلن هاي آنتونيو استراديواريس برابري نمايد.جلا و ظاهر خوش ويلن استراديواريس چيزي در حد کيفيت خورشيد که روي پوست ابريشمي تابيده باشد است و هم چنين نرمي و لطافت خاص و منحصر به فرد يا مي توان گفت پختگي.يکي از کارهاي استراديواريوس ايجاد ويلن کنسرت است که با طنين نيرومند خود در کنسرتها مقام ارجمند دارد و موسيقي بيشتر از اين لحاظ مديون استراديواريوس مي باشد. تاکنون متجاوز از سه قرن از اختراع اولين نمونه ويلن توسط گاسپارو برتولوني ميگذرد و در اين مدت با وجودي که کشفيات جديدي در علوم فيزيک و شيمي نموده اند نه تنها نتوانسته اند در ساختمان ويلن تغييري بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قديم نيز چيزي درک نکرده اند.

اجداد ويلن تير و کمان.شکل و ساختار ويلن به مثابه بدن يک مونث است به طوري که خط راست ندارد هر چيزي داراي انحنا است کمري زيبا –گردن باريک-پشت گرد شده. وسيله موسيقي به حد اعلا احساسي و زيبا.

قسمتهاي مختلف ويلن: اين ساز داراي چهار سيم است که از بم به زير به ترتيب سل ر لا مي کوک مي شود.و به دو طريق اجرا ميشود با آرشه و پيسکاتو قسمتهاي ساز: 1.تنه 2. دسته 3. خرک و ضمائم.1. تنه: جعبه اي که ما بين طبله و زيره و جدارهاي طرفي محصور شده است. در روي طبله سيمها-گريف-خرک-سيم گير-و دو شکاف اف قرار دارد. و صدمه پذيرترين بخش ويلن است. 2. دسته يا گردن: در واقع دنباله چوب آبنوس تکيه سيم هاست که محل انگشت گذاري نوازنده در بالاي آن است. انتهاي دسته به جعبه چوبي ختم مي شود که سيم ها در درون آن به دور گوشي ها پيچيده ميشوند.3. خرک: ما بين سيم ها و طبله ويلن قرار گرفته و فشار سيم ها آن را به طور عمودي نگه مي دارد. نقش خرک اين است که ارتعاش سيم ها را به جعبه ويلن منتقل کند. 4. سيم گير: . سيم گير از آبنوس ساخته مي شود و در فاصله اندکي از خرک تا آخر تنه ويلن کشيده شده است در ته سيم گير تسمه اي از جنس روده است که به دکمه اط که در قسمت پائئن جدار تعبيه شده بند مي شود.

نقش اين ساز چه در ارکستر بزرگ چه به طور جمعي و انفرادي آنقدر پر اهميت است که آن را شاه سازها گفته اند.


 

طبق مطالعات انجام شده بر روي آثار به جاي مانده از سده هاي آغازين ميلادي، اعم از متون ادبي و آثار هنري(نقاشي، کنده کاري و …) تاريخچه ي سازهاي آرشه به سازي تک-سيم از خانواده ي رباب که هنوز هم نواختن نوعي از آن در مناطقي از هند رواچ دارد، باز مي گردد. به مرور زمان اين گروه سازي در قسمتهايي از هند، ايران، شمال آفريقا و عراق امروزي کامل شده و از گستره ي صوتي بيشتري نيز بهره مند مي شوند که سازهاي "سارانگي" ، "قيچک" و "کمانچه" از باز ماندگان اين خانواده هستند. تمامي سازهاي آرشه اي آن زمان که در منطقه ي خاورميانه متداول بوده اند، از کاسه اي چوبي به اشکال مختلف و رويه اي از پوست تشکيل مي شدند به طوري که خرک ساز بر روي اين صفحه ي پوستي قرار مي گرفته است. لازم به ذکر است که تمامي اين سازها به صورت عمودي(همانند کمانچه) يا با کمي زاويه، مايل به سمتي نواخته ميشدند. طبق شواهد موجود، اين سازها در سده ي نهم ميلادي وارد اروپا شده و با سازهايي از خانواده ي بربط که قبل از اين به اروپا رفته بود تلفيق شدند و گروه سازي جديدي با بدنه اي کاملا چوبي پديد آمد که "ربک" و "فيدل" از اين گروهند. در سده ي دهم ميلادي سازها از کليسا اخراج شدند و به جز ارگ بقيه تا مدتها در هنر مذهبي مسيحي جايي نداشتند چرا که از نظر کليسا، موسيقي سازي آن زمان کفر آميز بود و موسيقي مذهبي منحصر به موسيقي آوازي ميشد. در نتيجه موسيقي سازي در بين مردم به حيات خود ادامه داد. البته اين تحريم چندان نپاييد و با تاسيس مذاهب جديد، موسيقي سازي دوباره به مراسم مذهبي راه يافت.

همزمان با تکامل سازهاي آرشه اي که ايستاده نواخته مي شدند، نوعي از فيدل در سده ي دوازدهم ميلادي وارد موسيقي مذهبي شد که به صورت افقي نواخته مي شد و روي سينه ي نوازنده قرار مي گرفت (شبيه به نحوه ي ويلن نواختن اقوام کولي). به تدريج انواعي ديگري از خانواده ي فيدل با نام "ويول" در سده هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي پديد آمدند. ويول ها در اندازه هاي مختلف و به اشکال مختلف ساخته شدند. برخي داراي سيم هاي "واخوان" (مانند ليرا دا براچو) بودند که با نواخته شدن برخي نتها، سيمهاي واخوان که از زير خرک و در برخي نمونه ها از کنار دسته عبور مي کردند مرتعش مي شدند و برخي ديگر مانند "ويولا دا گامبا"در دسته داراي پرده هايي از روده ي گوسفند بودند(همچون لوت).

 

 در سده ي شانزدهم "گاسپارو برتولوني" مشهور به "گاسپارو دا سالو" با تغيير در ساختمان ويول، سازي جديد با نام "ويلن" ابداع کرد. با پديدار شدن ويلن، گروهي در برابر اين ساز جبهه گرفتند و صداي آن را نسبت به صداي لطيف ويول، خشن مي دانستند در نتيجه تا مدتها سازهاي گروه ويول به حيات خود ادامه داده و همچنان در محافل هنري نواخته مي شدند. از طرفي ديگر، ويژگي هاي ويلن از جمله شفافيت صداي و همچنين آساني نواختن، روز به روز افراد بيشتري را به سمت اين ساز جديد جذب مي کرد.

با افزايش متقاضيان ويلن، "گاسپارو دا سالو" کارگاهي در "برشا" تأسيس کرد و همزمان با ساخت ويلن، شاگرداني نيز تربيت نمود که در بين آنها مي توان از آندرا آماتي نام برد که  به سال 1560 کارگاهي در "کرمونا" افتتاح کرد و مکتب ويلن سازي کرمونا را بنيان نهاد. پسران آندرا آماتي "آنتونيوس" و "هيرونيموس" تغييراتي در الگوي پدر دادند که مهمترين آن، تغييراتي در سوراخ "اف" بود. بعد از اين نسل، پسر هيرونيموس"نيکولو" الگوي باقي مانده از پدران خود را کاملتر کرد و اندازه ي بدنه را بزرگتر در نظر گرفت.

 در سال 1630 طاعون در کرمونا شيوع يافت. نيکولو آماتي بدليل نداشتن وارث، شاگرداني را پذيرفت که از آنها مي توان به  "آندرا گوارنري" ، "جاکوب اشتاينر" و "آنتونيو استراديواري" اشاره کرد.اين شاگردان براي بهتر نمودن صداي ويلن، هر کدام الگوي ويلنهاي آماتي را به نوعي تغيير دادند. بارز ترين تغييرات الگوي ساز ايشان بدين شرح است:

 آندرا گوارنري  حجم جعبه ي ساز کمي را افزايش داد و علاوه بر پهن تر کردن جعبه ي صدا، سوراخهاي "اف"  را بزرگتر و پهن تر ساخت. او همچنين براي به دست آوردن قوس هايي تندتر، چوب را تحت فشار قرار مي داد.

 جاکوب اشتاينر از نظر ابعاد چندان تغييري در الگوي آماتي به وجود نياورد، اما با افزايش  انحناي صفحه ي رو و پشت، فاصله ي آنها را در بخش مرکزي صفحه بيشتر کرد. به دليل افزايش انحناي صفحه، اجباراً شيب دسته ي ويلنهاي اشتاينر نسبت به بدنه ي اصلي افزايش يافت. او همچنين انحناي سوراخهاي "اف" را بيشتر نمود. در برخي سازهاي باقي مانده از اشتاينر به جاي مارپيچ حلزوني انتهاي دسته، سر شير  تراشيده شده است.

آنتونيو استراديواري که شاگرد جوان تري در مکتب آماتي محسوب مي شد، با بررسي الگوي هاي ارائه شده از سازندگان همدوره و پيشين، الگوي جديدي را ارائه کرد. استراديواري در الگوي خود نسبت اندازه هاي دو بخش پايين و بالاي جعبه ي صدا را به هم نزديکتر کرد. او از عرض بخش پاييني صفحه هاي رو و پشت و همچنين از ارتفاع کلاف نيز کاست. البته عوامل بسياري در اين الگوي جديد تغيير کردند:

 مسطح تر کردن قوس هاي صفحه هاي رو و پشت، انتخاب جنس، محل برش و نوع بافت چوب، نحوه ي خشک کردن چوب، نحوه ي رنگ آميزي و همچنين ترکيبات رنگ مصرفي و از همه مهمتر، شکل و اندازه ي سوراخهاي صدا (اف).

 در طول دوران کاري استراديواري، اين عوامل کمي تغيير کردند. به صورتي که امروزه چند نسل از ويلنهاي ساخت او با کيفيتهاي صدايي گوناگون، از چوبهاي متفاوت با بافتهاي متفاوت و همچنين با رنگهاي گوناگون موجود است.

 به طور کلي دوران کاري استراديواري به دو دوره تقسيم مي شوند:

 * دوران جواني و ميانسالي تا سال 1700

*دوران کهنسالي تا سال 1737 

در دوره ي اول استراديواري سعي بر يافتن الگويي براي هر چه شفافتر کردن و بهتر نمودن برد صدا داشت. اوج اين دوره سازهاي ساخته شده در سال 1699 است که دو نمونه آن هم اکنون نزد "گيل شحام" و "آن-سوفي موتر" نگهداري مي شوند.

سارازاته: زيگونروايزن. با نوازندگي گيل شحام. اجرا شده با ويلن Countess Polignacساخته ي استراديواري-1699

 سارازاته: زيگونروايزن. با نوازندگي آن-سوفي موتر. اجرا شده با ويلن ساخت استراديواري-1699

 در دوره ي دوم استراديواري سعي بر افزايش عمق صداي ساز داشت. از تغييرات ايجاد شده در اين دوران، مي توان به عريض تر شدن قالب ويلن اشاره کرد. سازهاي اين دوران علاوه بر داشتن خصوصيات سازهاي قبلي، از عمق صداي مناسبي نيز برخوردار بودند. در فاصله ي سالهاي 1700 و 1737 کاملترين نمونه ي سازهاي استراديواري ساخته شد. ازين رو اين سالها را دوران طلايي استراديواري مي نامند. از آثار برجسته ي اين دوران مي توان ويلنهاي "يواخيم" ، "مارسيک" ، "دلفين" ، "مسيح" و "سويل" را نام برد.

 اسنه: مديتيشن. با نوازندگي ايتزاک پرلمن. اجرا شده با ويلن "سويل" ساخته ي استراديواري-1714

 فرانک: موومان آخر از سونات براي ويلن و پيانو. با نوازندگي داويد اويستراخ. اجرا شده با ويلن "مارسيک" ساخته ي استراديواري- 1715

دورژاک: هومورسک. با نوازندگي ياشا هايفتز. اجرا شده با ويلن "دلفين" ساخته ي استراديواري - 1714

 ايزايي: ابسسيون از سونات ?. با نوازندگي ماکسيم ونگرف. اجرا شده با ويلن "کروتزر" ساخته ي استراديواري - 1727

بعد از استراديواري، سازندگاني از خانواده ي او و خانواده ي گوارنري زير نظر اين اساتيد تربيت شدند که در ميان آنها تنها ويلنهاي "جوزپه گوارنري دل جزو" با ويلنهاي ساخته ي استراديواري برابري مي کرد و در برخي موارد از نظر حجم و برد صدا از آنها بهتر بود. سازهاي "دل جزو" نيز در سالهاي کاري وي دچار تغييراتي عمدتاً در سوراخهاي "اف" و بافت چوب در صفحه ي پشتي ويلن شدند. از معروفترين ويلنهاي ساخته ي دل جزو ميتوان از ويلنهاي "سوره" ، "ويوتام" ، "گيبسون" ، "داويد" و "کانن" نام برد.

 با آنکه ويلنهاي دل جزو از نظر کيفيت صدايي با سازهاي اساتيد پيشين برابري مي کردند، اما تا زماني که پاگانيني با آنها نواخت و قابليتهاي سازهاي وي را معرفي کرد، چندان مورد توجه مردم قرار نگرفته بود.

روسيني: آرايشگر سويل. با نوازندگي ياشا هايفتز. اجرا شده با ويلن "داويد" ساخته ي دل جزو - 1742

 پاگانيني: لاکامپانلا. با نوازندگي ماسيمو کوارتا. اجرا شده با ويلن "کانن" ساخته ي دل جزو-1742

باخ: شاکن. با نوازندگي ايتزاک پرلمن. اجرا شده با ويلن "سوره" ساخته ي دل جزو - 1740

 سازهاي "استراديواري" و "دل جزو" علاوه بر زيبايي و شفافيت صدا، داراي چند خصوصيت ديگر نيز بودند که هنوز شخصي نتوانسته به همان کيفيت آن را عرضه کند:

 - برد صدايي بالا، به طوري که در سالنهاي بزرگ (استاندارد) صداي اين ويلنها تا فاصله چند متري به وضوح قابل شنيدن است. 

2- عدم افت کيفيت صدا و تداخل نتها در اجراي قطعات با سرعت هاي بالا(مانند آثار پاگانيني و ...)

3- عدم افت کيفيت صدا بعد از رنگ آميزي ساز و بهبودي صدا بعد از خشک شدن کامل رنگ.

 رنگي که امروزه بر روي ويلن زده مي شود، از کيفيت صداي آن ساز نسبت به قبل از رنگ آميزي مي کاهد. به همين دليل سازندگان سعي مي کنند تا حد ممکن چوب را با لايه ي بسيار نازکي از رنگ بپوشانند تا از کيفيت صداي ساز کمتر بکاهد و سريعتر نيز خشک شود. استراديواري براي رنگ آميزي ويلنها از رنگي ژله اي استفاده ميکرده که براي خشک شدن کامل به چند سال زمان احتياج بوده است. اين رنگها نه تنها از کيفيت صدا نمي کاستند، بلکه بعد از خشک شدن کامل، صداي ساز بهتر مي شد.

 يکي از افرادي که باعث شهرت سازهاي سازندگان ايتاليايي شد، "لوئيجي تاريتزيو" بود. کار اصلي تاريتزيو نجٌاري بود و در زمان فراغت به آموزش ويلن مي پرداخت. اما به دليل نداشتن سازي مناسب و نداشتن قدرت مالي براي خريد سازهاي خوب، براي جستجوي ويلني بهتر شروع به خريد ويلنهاي کهنه از مردم کرد. وي اين ويلنها را به شهرهاي مختلف اروپا مي برد و با ويلنهاي جديد معاوضه مي کرد. بعد از مدتي از اين راه پول فراواني به دست آورد و از بسياري از سازندگان سازهايي براي خود جمع کرد.

بعد از مرگ وي "ژان باتيست ويلوم" ويلنهاي تاريتزيو را از وراث وي خريداري کرد، از مشهورترين سازهاي اين مجموعه مي توان به ويلن مسيح ساخته ي استراديواري اشاره کرد. ويلوم براي يافتن اسرار سازندگان قديمي، ويلنها را تکه-تکه مي کرد همچنين چوب و رنگ آنها را تجزيه ي شيميايي کرد و توانست با يافته هايش ويلنهايي از روي الگوي سازندگان مختلف بسازد. او طريقه ي مخصوصي نيز براي خشک کردن چوب يافت. سازهاي او در ابتداي ساخت بسيار خوش صدا بودند اما بعد از سه-چهار سال کيفيت صداي خود را از دست مي دادند.

الگار: موومان سوم از کنسرتو ويلن. با نوازندگي هيلاري هان. اجرا شده با ويلني ساخته ي ژان باتيست ويلوم.

بعد از گاسپارو دا سالو سازندگان ديگري نيز معروف شدند و هر کدام نکته اي را کشف کردند: گوادنيني، برگونزي، کلوتز، و ... اما هيچ کدام مجموعه تمامي خصوصيت هاي سازهاي استراديواري را نتوانستند کشف کنند. براي مثال ويلنهاي "گوادنيني" که امروزه طرفداران بسياري نيز دارد، از نظر کيفيت و قدرت تفکيک صدا در سرعتهاي بالا بي نقصند به طوري که بسياري از بزرگان ضبط هايي را با ويلنهاي گوادنيني انجام داده اند. از اين افراد مي توان  به "آيزک اشترن" ، "فريتز کرايسلر" و "ايتزاک پرلمن"اشاره کرد. به رغم خوب بودن اين سازها در ضبط و اجرا در سالنهاي کوچک، اما از حجم صدايي مناسبي برخوردار نبوده و برد صداي متوسطي دارند.

باخ: پرستو از سونات شماره ي يک. با نوازندگي لارا سنت جان. اجرا شده با ويلن ساخته ي گوادنيني

 در ايران هم سازندگاني بوده و هستند که ويلنهاي نسبتاً خوبي ساخته و مي سازند. از اين سازندگان نامهاي "قنبري مهر" ، "اکبري" ، "صالحي" و "رضواني" بيشتر براي نوازندگان آشناست و با سبک ساخت ايشان آشنايي بيشتري دارند. با اينکه سازندگان ايراني گاه سازهايي بسيار خوب از نظر حجم و جنس صدا مي سازند، اما دو نکته در کار هيچکدام ديده نمي شود. يکي برد صدا و ديگري عدم تداخل صدا در سرعتها بالا.

 که اين مسئله شايد به تاريخچه ي ورود ويلن به ايران، نحوه ي نواختن آن از گذشته تا کنون و هماهنگ سازي نحوه ي ساخت با نياز جامعه بر مي گردد. ويلن از زمان ورود به ايران به عنوان جايگزيني براي کمانچه اما با صدايي شفافتر و حجيم شناخته شد. که متاسفانه روز به روز نوازندگان کمانچه به سوي ويلن گرويدند و تا چندي پيش کمانچه سازي فراموش شده بود. از زمان ورود ويلن به ايران روش نواختن آن نيز به شکل کمانچه و به صورت ايستاده بود. کما اينکه هنوز هم در برخي مناطق ايران به اين روش نواخته مي شود(مخصوصاً در ميان عشاير).

 به تدريج اساتيدي همچون صبا و خالقي روش صحيح نواختن را به شاگردان آموختند و  از آن به بعد ويلن به عنوان عضوي از خانواده ي سازهاي ايراني در محافل و گروه هاي موسيقايي سنتي به ايفاي نقش پرداخت. به دليل بالا بودن ارزش پولي ايران در گذشته، سازهاي  خوب اروپايي در دسترس نوازندگان سبک کلاسيک غربي بود اما نوازندگان مکتب ايراني خواستار صدايي ايراني با اکوي بيشتري بودند! چرا که در آن زمان متداول شده بود تا نوازنده با سيستم صوتي همراه با "اکو" بنوازد تا نواختن سيمهاي "واخوان" و "گليساندو" ي متداول آن زمان براي شنونده شيرين تر جلوه کند.

از اين رو سازندگان ايراني برآمدند تا سازي مطابق ميل نوازنده ي ايراني بسازند. در صدر اين سازندگان، ابراهيم قنبري مهر قرار داشت که امروزه سازهاي او با قيمتهايي  بالا  دست به دست مي شوند. بعد از آن ديگر افراد با استفاده از الگوي قنبري و تلفيق آن با الگوهاي اروپايي، سازهايي خوب اما فقط براي اجراي موسيقي ايراني ساختند. چرا که بيش از اين از آن انتظار نداشتند. دليل آن هم دو چيز بيش نبود:

 يا اينکه سازنده، نوازنده نبود و صدا را نمي شناخت و يا اگر مي بود، براي امتحان ساز با آن موسيقي ايراني، آن هم از سبک قديمي که نياز چنداني به استفاده از نتهاي دوبل، پوزيسيونهاي بالا و نواختن با تمپوهاي بالا نبود، مي نواخت و براي امتحان صدا در محيط هاي غير اکوستيک، آن را امتحان مي کرد. در نتيجه به همين صداي دلنشين در پوزيسيون اول و نهايتاً سوم قناعت مي کرد. 

 1-  بالاترين قيمتي که براي يک ويلن پرداخت شده، مربوط است که ويلني با نام"Hammer"(چکش) از ساخته هاي آنتونيو استراديواري که در ماه مي 2006 به قيمت 3.544.000 دلار در نيويورک فروخته شد.                   

2- ويلن مسيح در سال 1716 به دست آنتونيو استراديواري ساخته شد اما در زمان حيات وي به فروش نرسيد و با آن نواخته نشد. مسيح بعد از مرگ استراديواري نزد چند شخص نگهداري شد تا اينکه اين  در سال 1875 توسط لوئيجي تاريتزيو خريداري شد.بعد از مرگ وي در سال 1827 ژان باتيست ويلوم آن را از بازماندگانش خريداري کرد و از روي آن نمونه هايي ساخت. اين ساز هم اکنون در موزه "Ashmolean" واقع در آکسفورد نگهداري مي شود و به دليل نگهداري خوب و عدم استفاده از آن، بسيار سالم باقي مانده است.

 3- Antonius Stradivarius

4- Cannone: معروفترين ساخته ي دل جزو که متعلق  به نيکولو پاگانيني بوده است. پاگانيني اين ساز را براي تعمير نزد "ويلوم" مي فرستد. اما ويلوم آن را تعمير نمي کند بلکه سازي از روي کانن با همان جزئيات مي سازد به طوري که پاگانيني نمي تواند ساز خود را در ابتدا تشخيص دهد اما بعد از مدتي نواختن ساز اصلي را تشخيص داده و کپي آن را به تنها شاگردش "کاميلو سيووري" مي دهد. هم اکنون هر دو ساز در کنار هم،  در موزه ي جنوا نگهداري مي شوند.

  ويلن کانن(سمت چپ تصوير) ساخته ي دل جزو در کنار کپي آن ساخته ي ويلوم:

 

                            

 5- Giuseppe Guarneri del Gesù

6- Sarangi 

7- Rebec

8- Fiddle

9- Viol

10- Lira da braccio

11- Viola da gamba

12- Gasparo da Salo

13- Brescia

14- Cremona

۱۵- Andrea Amati

۱۶- Cremona

۱۷- Andrea Guarneri

۱۸- Jacob Stainer

۱۹- Luigi Tarizzio

۲۰- jean-baptiste vuillaume20- Guadagnini

21- طبق برخي روايات، طرح سوراخهاي صدا(اف) از نماي کليسايي در کرمونا با نام "توراتزو" الهام گرفته شده است


 

 ويلن

ارجحترين ساز ميان زهي ها با ميدان صوتي بسيار گسترده است ، درخشان ، روشن وبسيار چابك بوده با طيف وسيعي از طنين هاي غني ، زنگدار ، خشن ، ارامش بخش و.... ميباشد و به همين دليل امكانات گسترده اي را در اختيار اركستر ميگذارد. ويلن سازي است كه تمامي فواصل كروماتيك عربي و فواصل كروماتيك مخصوص موسيقي ايراني و هر موسيقي ديگر را به راحتي اجرا ميكند .اين ساز داراي چهار سيم است و در هنگام نواختن روي شانه چپ نوازنده قرار ميگيرد ، ويلن به وسيله ارشه نواخته ميشود ، اين ساز چه به صورت تكنواز و چه به صورت هم نواز مهمترين عضو اركسترهاي كوچك و بزرگ محسوب ميشود. در همنواز اركسترهاي بزرگ ويلن به دو گروه ويلن يك و ويلن دو تقسيم ميشود كه كار گروه ويلن يكها اجراي ملودي اصلي و نقش ويلن دومي ها هارموني قطعه ميباشد . بسياري از اهنگسازان بزرگ جهان معتقدند كه ويلن قادر است انواع پاساژهاي تند و تزئيني و ماهرانه را به راحتي از هر ساز ديگر بهتر اجرا كند و البته از اين ساز به علت چابوكيش در ملودي هاي پر تحرك بسيار استفاده ميشود . توضيحي درباره تاريخچه ويلن: شايد ابتدا اين مسئله به نظر برسد كه ما بر اين راستا هستيم كه در مقوله ساز شناسي به صورتي گذرا و مختصر از معرفي سازهاي مختلف بگذريم اما ما در نظر داريم در معرفي هر ساز بسيار موشكافانه برخورد كنيم و همچون يك سايت تخصصي يك ساز تمامي مطالب گفته و نا گفته يك ساز را بيان كنيم با اين حساب ممكن است معرفي يك ساز و اساتيد ان در داخل و خارج از كشور به دراز بكشد واين از سر وسواس ما براي ارائه يك دايره المعارف كامل موسيقي است كه شايد در نوع خود منحصر به فرد نيز باشد بنابراين دست تمامي كساني را كه در رشته هاي نوازندگي سازهاي كلاسيك به هر صورت فعاليت دارند ميفشاريم و از همه انها براي همكاري نزديك وصميمانه دعوت ميكنيم باشد كه اين حركت سبب پيشرفت و معرفي موسيقي كلاسيك در ايران باشد. تارخچه ساز ويلن بخش اول: در اين گفتار سعي خواهيم كرد به سئوالاتي همچون منشا و مبدا ساز ويلن چگونگي پيشرفت و توسعه ان در اروپا و جهان و تحوه تكامل اين ساز و اساتيد برجسته اين ساز در جهان بپردازيم. در اروپا تاريخچه ويلن به قرن 9 ميلادي باز ميگردد البته شايد اين تاريخچه به اسيا باز گردد اما به درستي مشخص نيست ظاهرا كمتر از 450سال طول ميكشد تا نياز فرم امروزي براورده شود دليل اين مدعي رادر طول قرنهاي مختلف براي شكل گيري كلي الات موسيقي دانست فرم اصلي سازهاي زهي به صورت يك تكه چوب خم شده كه توسط يك رشته كشيده به پايين دوش بسته ميشده است بوده است و رشته توسط يك حلقه يا پل تقسيم بندي شده بود.در فرمهاي تكامل يافته تر براي تسريع طنين از پوسته هاي لاك پوشت ، جعبه هاي چوبي يا مثانه خوك استفاده ميشد . در توليد سازهاي زهي و بخصوص در دوفرم اصلي كه در دوران كلاسيك وجود داشتند اين تمايز در فرم با يك تمايز در نوع استفاده ان همراه شد و الت موسيقي درام پوليگونال اصيل تر از ان دوي ديگر و منحصرا براي اواز ضمينه هاي ديني و غنايي مورد توجه قرار گرفت و بعنوان يك وسيله محبوب در جشنها مورد استفاده ميشد. در واقع ما ميتوانيم منشا شناسي ساز ويلن و سازهاي زهي را توسط نقشي كه رشته ها يا سمها ايفا ميكنند بررسي كنيم ، قديمي ترين سازهاي زهي توسط انگشتان دست رشته هاي سيم راتنظيم يا باز و بسته ميكردندشايد تنظيم سيمها ابتدا توسط يك تكه چوب انجام ميشده استتا قبل از اينكه hair-bow ايجاد شود البته ممكن است كه اين تكه چوب تنظيم كننده رشته سيمها توسط اعراب وارد سازهاي زهي شده باشد ، ممكن است اين مسئله يعني تاريخچه تنظيم سيمها و منشا ان و محل ان كه ممكن است در اروپاي شمالي يا هند يا اسياي نزديك باشد هميشه در پرده اي در ابهام باقي بماندو يا شايد اين تغيير در چند نقطه به طور همزمان اتفاق افتاده باشد چنانكه ما از قزن 11 ميلادي به بعد دو وسيله تنظيم موسيقي ميابيم: اول وسيله اي با pyriform ‘? pear-shaped و دوم وسيله اي بيضي شكل كه تنها اندكي خم ميشده است و پشت دنده ها متصل ميشده است برخي بر اين باورند كه ساز ويلن متعلق به يك امپراطوري هند در 5000 سال قبل از ميلاد بوده است و برخي ديگر نيز ريشه ان را به ايران و ساز رباب ميدانند وبرخي ديگر ريشه ان را در افريقا و حتي كشورهاي عربي ميدانند. فرمهاي اوليه داراي سوراخي بودند كه بر روي ساز قرار داشت اما بعد ها اين سوراخ از بدنه ساز ها حذف شدند و اين ساز با چهار سيم سر اغاز ساز ويلن تكامل يافته در سالهاي اينده شد. در اروپا از قرن 11 ما ميتوانيم ساز ويلن را به صورتي تكامل يافته تر بيابيم معرفي ويلن سازي است زيبا- چابک و پراحساس که داراي قابليتهاي بسيار وسيع مي باشبطوري که تمام علاقمندان موسيقي به حياتي آن در اجراي موسيقي اذعان دارند. اين ساز جادويي که علاوه بر تمام توانايي هاي اجرايي داراي ظاهري زيبا و دلربا مي باشد در ارکستر سمفونيك امروزي همراه با ساير اعضاء خانواده اش (ويولا- سلو و کنترباس) حدود 3/2 نوازندگان را به خود اختصاص مي دهند و به همين جهت از آنها به عنوان ستون فقرات ارکستر ياد مي شود و در اين خانواده نيز ويلن مهمترين وظيفه را به عهده داشته از نظر تعداد نيز بر ساير اعضاء مقدم است در طول تاريخ موسيقي هر از چند گاهي تلاشهايي صورت گرفته تا شايد بتوان اين وظيفه خطير ويلن را به گروه ديگري از سازها محول نمود که تمام اين تلاشها به نتيجه مثبت نرسيده و حتي نزديكترين خويشاوند ويلن که ويلن آلتو مي باشد نيز نتوانسته جايگزين مناسبي براي اين برادر کوچکتر خود باشد و ويلن همچنان در صف اول ارکستر سمفونيك مي درخشد و توانايي هاي بي بديل خود را به رخ مي کشد و هر دم ما را بر اين عقيده راسختر مي گرداند که :"براي اجراي موسيقي كلاسيك اگر ويلن نبودراهي نداشتيم مگر آنرا اختراع كنيم" (نقل به مضمون جمله اي از بتهوون). پيشينه در مورد موطن اصلي و زمان پيدايش ويلن نمي توان به طور حتم ويقين اظهار نظر کرد و مکاني را به عنوان موطن و تاريخي را به عنوان زمان آغاز پيدايش اين ساز در نظر گرفت اما مي توان گفت سازهاي زهي کششي (آرشه اي) - که اجداد ويلن به حساب مي ايند داراي قدمت بسيار طولاني مي باشند و بنا بر نظريهگروهي براي اولين بار پيش از ميلاد مسيح در سرزمين هندوستان به وجود آمده اند اما آنچه را ازتاريخچه ويلن مي توان به استناد نام برد مربوط به کنده کاري ها و نگاره هاي اروپايي از حدود سال نهصد ميلادي است که دراين کنده کاري ها و نگاره ها سازهايي قابل تشخيص مي باشند که جزو خانواده سازهاي زهي کششي محسوب مي شونداما تفسيراين نگاره ها ودريافت موضوعاتي از قبيل اينكه آيا ويلن تکامل يافته يكي ازاين سازها است ياا تمام اين سازها الگويي براي شکل گيري ويلن بودند؟ و در اين صورت سهم هر کدام درمسير تکامل ويلن چيست؟به يقين غير ممکن مي باشد ونظرياتي که امروزه ابراز مي شوند صرفا براساس گمانه هايي هستند که نزد محققين رواج و امکان بيشتري دارند و نه فرضياتي که از طرق علمي به اثبات رسيده باشند. اما سازهاي موجود در نگاره هاي فوق الذکر را به چهار دسته به شرح زير تقسيم نموده اند : 1- ربک ( ( Rebec که هم خانواده لوت مي باشد ( بنا بر نظريه گروهي لوت از ساز بربط منشعب شده است) 2- فيدل (Fidlle) که در هنگام نوازندگي در برابر سينه نوازنده قرار مي گرفت و داراي سيم هاي واخوان مي بود که نمونه هاي مشابه اين ساز را امروزه در مناطقي مانند تركيه و افريقاي شمالي مي توان يافت 3- ويلن) viol): در حدود سال 1490 ميلادي ويلن ازاسپانياا به ايتاليا آمد . شيوه قرار گرفتن اين ساز در هنگام نوازندگي به صورت عمودي و شبيه ويلنسل امروزي بود. 4- ليرادابراچه ( lira da braccio): اين ساز بيشتر در ايتاليا رواج داشت و به نسبت نمونه هاي مشابه آن دوران تکامل يافته تر بود از ميان سازهاي فوق الذکر مي توان به ويول و ليرادابراچه به عنوان اجداد ويلن هاي امروزي اشاره نمود که در اين ميان خانواده ويلن در ميان صاحبنظران از اهميت بيشتري برخوردار است. با توجه به موارد فوق و همچنين قدمت سازهاي زهي آرشه اي در شرق و قاره کهن که امروزه نيزنمونه هايش موجود و مورد استفاده است مانند قيچك و کمانچه در ايران- مايوري(سازي شبيه طاووس) و سازي که در سانسکريت به آن نادش وار گويند و هنگام نواختن مانند ويولا نگهداشته مي شود در هند و کاربرد وسيع اين گونه سازها در شرق دور و با توجه به نقش اسپانيا دررابطه بين شرق وغرب فرضيه اي که معتقد است ريشه ويلن درشرق است تقويت مي گردد.اما اولين ويلن ها به شکل امروزي در قرن شانزدهم در يك زمان در ايتاليا و قرانسه ظاهر شدند ودر اين مورد به عنوان مثال مي توان به نقاشي گنبد كليسايي جامع سارونو اشاره کرد که در سال1535 نقاشي شده است و در آن ساز ويلن به وضوح مشاهده مي گردد وقديميترين ويلن هايي که امروزه موجود هستند مربوط به سال 1564 مي باشند از اين تاريخ به بعد مي توان ايتاليا را پيشروو در امر تکامل ويلن تا رسيدن به شکل امروزي خود دانست که اين امر بيشتر در مناطق شمالي اين کشور مانند کرمون واقع در لومباردي - برسياا و ونيزمتمرکز بود. ساختمان و اجزاء در اين بخش در مورد ساختمان و اجزاء تشكيل دهنده ويلن توضيحات مختصري ارائه مي گردد به منظور آشنايي نسبي و همچنين درک بهتر بخشهاي آتي که در پي خواهند آمد. اجزاء تشكيل دهنده ويلن را مي توان به سه بخش تقسيم نمود: 1- بدنه که شامل صفحه رويي از نوع چوب نرم(اغلب کاج) - صفحه زيرين از جنس چوب سخت(اغلب افرا)- ديوارهها و قوسهاي_ کناري که دوصفحه را به هم متصل مي نمايند از جنس چوب سخت(اغلب افرا) مي باشد علاوه بر موارد فوق که به اصطلاح کاسه ساز را تشكيل مي دهند کل کاسه توسط دو بلوک بالايي و پاييني و چهار بلوک جانبي در دو سر فرورفتگي هاي c مانند (از درون ) استحکام پيدا مي کند . بر روي صفحه رويي ويلن دو سوراخ وجود دارد که به خاطر شباهتشان به حرف f به سوراخهاي f معروفند و جايگاه خرک توسط اين سوراخها مشخص مي شود. همچنين درون کاسه ويلن دو پل موجود است يكي سمت چپ خرک که به باس معروف است و ديگري در سمت راست خرک ( تقريبا زير پايه سمت راست ) . 2- دسته ويلن که شامل تخته انگشت گذاري (گريف)- شيطانك - جعبه گوشي ها – مارپيچي انتهايي و خود دسته مي باشد. براي ساخت دسته ويلن از چوب افرا استفاده مي گردد و گريف که از جنس آبنوس مي باشد بر روي دسته ويلن چسبانده مي شود. جعبه گوشي که در انتهاي دسته قرار دارد با شييي به طرف عقب سيمها را بر روي شيطانك كشيده نگه مي دارد

آيا درست است كه ويلن سخت ترين ساز دنياست؟

ويلن به دليل نداشتن Feret Board   ( يعني نشانه ايي براي محل دقيق انگشت گذاري كه در ساز هاي ايراني به آن پرده يا دستان مي گويند ) يكي از سخت ترين ساز هاي دنياست . به اين معني كه نوازنده بايد با شنيدن زياد موسيقي و يادگيري سرايش ( سلفژ ) گوش خود را تقويت كند تا بتواند جاي دقيق صداها را پيدا كند و صدايي خوش از اين ساز توليد نمايد

تفاوت آموزشي ويلن ايراني و ويلن كلاسيك چيست ؟

در اصل ويلن يك ساز موسيقي كلاسيك غرب است ولي به دليل قابلت هاي فراوانِ اين ساز، مي توان هر نوع موسيقي را با آن اجرا كرد . در شيوه ي كلاسيك ، كوك اين ساز هميشه ثابت است و براي آموزش آن از متدهاي آموزشي غربي استفاده مي شود .  در شيوه ي ويلن ايراني متدي كه در هنرستان آموزش داده مي شود مورد استفاده قرار گرفته و بعد از آموزش مقدماتي اين ساز به نواختن رديف موسيقي ايراني پرداخته مي شود ،  كوك‌هاي مورد استفاده در اين ساز بسيار متنوع بوده و توسط هنرمندان خوش ذوق و مبتكر پيشنهاد شده است و براي هر دستگاه كوك مخصوص آن استفاده مي شود .




نوع مطلب : تاریخچه ویلن ,
برچسب ها : 0 ,
نوشته شده در جمعه 31 ارديبهشت 1389 توسط ساهره| تعداد بازدید : 1819


درباره وبلاگ

آرشيو وبلاگ
نظرسنجي
آمار وبلاگ
افراد انلاین : 1
کل بازديد : 30716
بازديد امروز :19
بازديد ديروز : 1
ماه گذشته : 62
هفته گذشته : 19
سال گذشته : 149
تعداد کل پست ها : 20
نظرات : 1

پشتیبانی قالب


Powered By
rozblog.co.tv